عبیدالله بن حر جعفی

عبید الله بن حر جعفی
اطلاعات کلی
وفات سال ۶۸ق
اطلاعات دیگر
فعالیت‌ها شرکت در قیام مختار، جزو سپاهیان مصعب بن زبیر

عُبَیْدُالله بْن حُرّ جُعْفی، از کسانی است که در جریان واقعه کربلا دعوت امام حسین(ع) برای همراهی را نپذیرفت. عبیدالله ابتدا در کوفه ساکن بود؛ اما پس از قتل عثمان به شام نزد معاویه رفت و پس از چندی دوباره به کوفه بازگشت. او پس از شهادت امام حسین(ع)، از عدم پذیرش دعوت امام پشیمان شد. در قیام مختار ابتدا به قیام‌کنندگان پیوست؛ اما پس از مدتی از صف یاران مختار جدا شد و جزء سپاهیان مصعب بن زبیر در مقابل مختار قرار گرفت.

زندگی‌نامه

"عبید الله بن الحر بن عمرو بن خالد بن المجمع بن مالک بن کعب بن سعد بن عوف بن عویم بن جعفی" از قبیله بنی سعد العشیره جعفی بود. درباره تاریخ ولادت وی اطلاعی در دسترس نیست. جز اینکه به نظر می‌رسد در زمان قتل عثمان در ایام جوانی بوده است. برخی منابع تاریخی گفته‌اند او از هواداران عثمان بود و پس از قتل عثمان به معاویه پیوست و در جنگ صفین علیه امام علی(ع) جنگید. اما در منابع دیگری آمده است که او به درخواست معاویه برای شرکت در جنگ صفین پاسخ منفی داد و عدم دخالت علی(ع)در قتل عثمان و ناپسند بودن جنگ با مردم کوفه را که اکثرشان از قبیله و عشیره‌اش بودند، به عنوان دلیل آن بیان نمود.

عبیدالله پس از شهادت امام علی(ع) به کوفه رفت. درباره زندگی وی پس از شهادت امام علی(ع) تا زمان مرگ معاویه اطلاعی در دست نیست.

عبیدالله و واقعه کربلا

پس از مرگ معاویه در سال ۶۰ هجری و تصمیم امام حسین(ع) برای آمدن به کوفه، عبیدالله از کوفه بیرون آمد تا با امام مواجه نشود. اما در نزدیکی کربلا با وی مواجه شد. نقل است که امام حسین(ع) وقتی به منزلگاهی به نام قصر بنی مقاتل یا به روایتی «قطقطانیه» در چند فرسخی کربلا رسید، خیمه‌ای دید و پرسید که آن از کیست؟ گفتند از آن عبیدالله بن حر جعفی. امام(ع) کسی را نزد او فرستاد (بیشتر کتب، نام این فرستاده را حجاج بن مسروق جعفی نوشته‌اند) تا او را به یاری اردوی امام(ع) دعوت کند، ولی او بهانه آورد و گفت: «من از کوفه بیرون نیامدم مگر از ترس اینکه حسین(ع) به آنجا آید و من نتوانم یاریش کنم.» فرستاده امام بازگشت و پاسخ عبیدالله را به امام(ع) رساند.

پس از آن امام حسین(ع) خود نیز به خیمه عبیدالله رفت و نشست و خدا را سپاس گفت و گفت: «ای مرد، در گذشته خطا بسیار کردی و خداوند تو را به اعمالت مؤاخذه می‌کند، آیا نمی‌خواهی در این ساعت سوی او بازگردی و مرا یاری کنی تا جد من روز قیامت، نزد خدا شفیع تو باشد؟» گفت: «یابن رسول الله، اگر به یاری تو آیم، همان اول کار، پیش روی تو کشته می‌شوم، و نفس من به مرگ راضی نیست، ولی این اسب مرا بگیر، به خدا قسم تاکنون هیچ سواری با آن در طلب چیزی نرفته مگر اینکه به آن رسیده و هیچکس در طلب من نیامده مگر اینکه از او سبقت گرفته و نجات یافته‌ام.» حسین(ع) از او روی برگرداند و فرمود: «نه حاجت به تو دارم و نه به اسب تو.» و سپس این آیه از سوره کهف را خواند:

«و ما کنت متخذ المضلین عضدا؛ ما گمراهان را به یاری خود نمی‌طلبیم.»

«اما از اینجا بگریز و برو! نه با ما باش و نه بر ما! زیرا اگر کسی صدای استغاثه ما را بشنود و اجابت نکند، خداوند او را به رو در آتش جهنم می‌اندازد و هلاک می‌شود.» آنگاه امام(ع) به خیمه خود بازگشت.

پس از واقعه کربلا

عبیدالله پس از واقعه کربلا، به شدت از کوتاهی و قصور خویش پشیمان شد و دائما خود را ملامت می‌کرد. او در اشعاری این اندوه و حسرت را بیان می‌کند:

فیالک حسرة ما دمت حیاتردد بین صدری و التراقی
آه از حسرتی که تا زنده‌ام در میان سینه و گلویم در جریان است.

عبیدالله با قیام مختار ثقفی در سال ۶۶ قمری برای خونخواهی امام حسین(ع)، به نیروهای مختار پیوست و او را همراهی کرد و با ابراهیم بن مالک اشتر به جنگ ابن زیاد رفت. ابراهیم از وجود او در میان نیروهای مسلح خود نگران بود و محرمانه به مختار گفت: «می‌ترسم که عبیدالله بن حر در زمان حساسی مرا تنها گذارد.» ولی مختار به او گفت: «با او نیکی کن و چشم او را به مال پر کن! او دنیاپرست است.» ابراهیم اشتر با او به شهر تکریت رفت و او را مأمور مالیات آن منطقه کرد. و بعد مالیات را در میان همراهان تقسیم نمود و برای او پنج هزار درهم فرستاد. عبیدالله خشمگین شد و اعتراض کرد و گفت ابراهیم، خودش بیشتر برداشته است، در حالی که ابراهیم قسم خورد که چنین نبوده و مجددا برایش پول بیشتری فرستاد، ولی او باز راضی نشد و بر مختار خروج کرد و عهدی که با او بسته بود، شکست و روستاهای اطراف شهر کوفه را غارت و عمال مختار را کشت و اموالشان را گرفت و به بصره نزد مصعب بن زبیر رفت. مختار هم عده‌ای را فرستاد تا خانه‌اش را خراب کردند.

هنگامی که مصعب بن زبیر برای جنگ با مختار ثقفی حرکت کرد، عبیدالله به او پیوست و در جنگ با مختار ثقفی در سپاه مصعب بود. اما مصعب از وی ترسید و زندانی‌اش کرد. پس از مدتی عبیدالله با وساطت عده‌ای آزاد شد و به جمع‌آوری سپاه پرداخت و سیصد تن جنگجو گردآورد و پس از تکریت به کوفه حمله کرد و کار را بر مصعب بن زبیر دشوار ساخت. سرانجام عده‌ای از سپاهیانش متفرق شدند و او از بیم اسارت، در سال ۶۸ق، خود را به فرات انداخت و غرق شد.

پانویس

  1. ابن اثیر، الكامل، ترجمه حالت و خلیلی، ۱۳۷۱ش، ج‏۱۲، ص۱۶۹
  2. ابن اعثم، الفتوح، ۱۹۹۱م، ج۶، ص۲۶۹
  3. زرکلی، خیرالدین، اعلام، بیروت، دارالعلم للملایین، ج ۴، ص۱۹۲.
  4. کهف: ۵۱
  5. الفتوح، ابن اعثم کوفی، ج ۵، ص۷۴؛ موسوعة کلمات الامام الحسین، ص۳۶۵.
  6. حیاة الامام الحسین، ج ۳، ص۳۶۳، به نقل از مقتل خوارزمی.
  7. زرکلی، خیرالدین، اعلام، بیروت، دارالعلم للملایین، ج ۴، ص ۱۹۲.
  1. بر اساس برخی نقل ها امام به او فرمود: وقتی از بخشیدن جانت در راه ما بخل می ورزی ما نیازی به اسب و شمشیرت ندرایم.

منابع

  • ابن اثیر، علی بن محمد، الکامل فی التاریخ، ترجمه ابو القاسم حالت و عباس خليلى، تهران، مؤسسه مطبوعاتى علمى، ۱۳۷۱ش.
  • ابن اعثم الکوفی، الفتوح، تحقیق علی شیری، بیروت، دارالأضواء، چاپ اول، ۱۹۹۱م.
  • خوارزمی، موفق بن احمد، مقتل الحسین علیه‌السلام، انوار الهدی، قم، ۱۴۲۳ ق.
  • زرکلی، خیرالدین، اعلام، بیروت، دارالعلم للملایین.
  • محمد السماوی، ابصار العین فی انصار الحسین(ع)، تحقیق محمد جعفر الطبسی، مرکز الدرسات الاسلامیه لممثلی الولی الفقیه فی حرس الثورة الاسلامیه، چاپ اول.

پیوند به بیرون